محمد دريايى
571
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
امام : شگفتا ! تو خدا را منكر هستى ، ولى گواهى مىدهى كه من فرزند رسول او هستم . ابن ابى العوجاء : عادت ، مرا به گفتن اين جمله واداشت . امام : پس چرا سخن خود را آغاز نمىكنى ؟ ابن ابى العوجاء : شكوه و هيبت و عظمت شخصيت شما مرا گرفته و زبانم بند آمده است و در برابر شما قادر به سخن گفتن نيستم . من دانشمندان زيادى ديدهام و با بسيارى از متكلمان به بحث و گفتگو پرداختهام ، اما هرگز اينگونه كه در پيشگاه شما مرعوب شدهام هيبت كسى مرا نگرفته است . امام : گاهى چنين پيش مىآيد ! آنگاه خود شروع به بحث كرد و فرمود : آيا تو مخلوق و ساختهشده هستى يا نه ؟ ابن ابى العوجاء : نه ، من مصنوع ، مخلوق و آفريده شده نيستم . امام : بگو ببينم ، اگر تو مخلوق و ساختهشده مىبودى چه صفات و خصوصياتى مىداشتى ؟ ابن ابى العوجاء كه مدتى دچار سرگيجه شده و مات و مبهوت نشسته بود و قادر به پاسخگويى نبود رو كرد به تكه چوبى كه در جلويش بود و آن را برداشت و گفت : درازا ، پهنا ، ژرفا ، حركت ، سكون همهى اينها از صفات و خصوصيات خلقت و ساختمان اين چوب است . امام : پس اگر تو صفت و خصوصيتى جز اين چند ويژگى را سراغ ندارى بايد خود را مخلوق و ساختهشده بدانى ؛ چون در وجود خود تو نيز اين ويژگىها و صفات هست . ابن ابى العوجاء : تو سؤالى از من كردى كه احدى پيش از تو چنين سؤالى از من نكرده بود و بعدا هم نخواهد كرد . امام : اى عبد الكريم ! فرض كنيم كه كسى تاكنون چنين سؤالى از تو نكرده است ، از كجا معلوم كه در آينده نيز كسى از تو چنين سؤالى نكند ؟ ثانيا تو دچار تناقضگويى شدى ، چون مىپندارى كه اشيا و موجودات از اول برابرند ، پس چگونه قبل و بعد اول و آخر را مطرح كردى و ثالثا اى عبد الكريم ! در اينباره توضيح بيشترى مىدهم . اگر همراه تو كيسهاى باشد از طلا و جواهر و كسى از تو بپرسد كه آيا درون آن دينار وجود دارد ؟ و تو بگويى نه ، آنگاه او از تو بپرسد آيا اصلا مىدانى دينار چطورى است و آن را براى ما توصيف و بيان كن و تو خصوصيات دينار را ندانى ، آيا مىتوانى اصل وجود دينار را منكر